عبد الرزاق اللاهيجي

90

گوهر مراد ( فارسى )

و همچنين سه برج ديگر را كه ميزان و عقرب و قوس است ، خريفى و مبدأ ميزان نقطه اعتدال ديگر باشد كه چون آفتاب از او گذرد به طرف جنوب شود ، و سه برج ديگر را كه جدى و دلو و حوت است شتوى ؛ و مبدأ جدى نقطه انقلاب ديگر كه چون آفتاب از او گذرد زمستان شود ، و آن را نقطه انقلاب شتوى گويند ، و اين شش برج ، بروج « 1 » جنوبيه‌اند و اسامى بروج را از صور كواكبى كه بر نفس منطقة البروج واقع‌اند برداشته‌اند ؛ چه از صور چهل و هشت‌گانه مذكوره ، بيست و يك در جانب شمال از منطقة البروج است و پانزده در جانب جنوب و دوازده بر نفس منطقه . و مقدار غايت دورى منطقه را از معدّل كه آن را ميل كلّى گويند ، و آن قوسى بود از دائره مارّه به اقطاب اربعه در ميان « 2 » دو قطب معدّل و دو قطب منطقه كه واقع شود ، ما بين منطقتين ايشان از جانب اقرب به حسب ارصاد مختلف يافته‌اند ، و به حسب رصد اخير ، بيست و سه درجه و سى دقيقه و هفده ثانيه يافت شده . و گويند كه در هر رصد متأخّر كمتر از رصد متقدم يافت شده ، و از اينجا گمان برده‌اند كه منطقة البروج را حركت عرضى باشد به سوى معدّل ، و وقتى شود كه هر دو منطقه به هم منطبق شوند . و بعد از فلك هشتم افلاك كواكب سبعه سيّاره‌اند به ترتيب مشهور : اوّل : فلك زحل ، دوّم : فلك مشترى ، سوّم : فلك مرّيخ ، چهارم : فلك شمس ، پنجم : فلك زهره ، ششم : فلك عطارد ، هفتم : فلك قمر ، و در مشهور ابتداء شماره افلاك از فلك قمر كنند ، به حسب قرب به ما ، پس فلك الأفلاك ، فلك نهم باشد ، و دليل ترتيب افلاك ، كسف كواكب باشد يكديگر را ، چه اقرب كاسف ابعد شود به خلاف آفتاب ، كه او را كوكبى جز قمر كسف نتواند كرد و كسف او مر كوكبى را نيز معلوم نشود . پس يقينى نيست كه شمس در ما بين كواكب ستّه باشد ، بلكه به نوعى از استحسان اين حكم كرده‌اند ،

--> ( 1 ) ب ، ج : « بروج » ندارد . ( 2 ) ب ، ج : « در ميان » ندارد .